|
یادگاری
|
همی نالم که مادر در برم نیست
[ 12 May 2012 ] [ 12:10 بعد از ظهر ] [ وفا ]
[ ]
یادگار چشمت را با بوسه به دیوار خاطره ام میکوبم
جای دستت یاد دیدار تو را در ذهنم می فشرم
گاه گاهی لب من خسته از غربت پیشانی احساس قشنگت اما
سینه ام سوز سپردن به سرت را دارد
خامشم من لحظاتی که در آغوش خیالت غرقم
موج طغیان زده و قایق قلبم به گل ساحل توست
برچسبها: یادگاری [ 9 May 2012 ] [ 7:57 بعد از ظهر ] [ وفا ]
[ ]
دیدار نگاه هوس انگیزم را
در آینه ی صدیق چشمی بردم
کان بارش باران , ترنم به سزایش میداد
جانم همه سرکش زلب جام عطشناکی شد
کز رقص رخش ماتم مه پیدا بود
چون هاله زخود پیچ به گیسویش برد
بر هر کمر موی سیه ژاله سپیدی بسپرد
جانا تورا به آن که به او دست می یازی
به جان من که مرو به این بازی
اگر چه که با روی ماهتابی
به هیچ در این بازی نمیبازی ولی به قلب تیره ابر میبازی [ 29 Apr 2012 ] [ 7:29 بعد از ظهر ] [ وفا ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |